الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
548
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
شحنگى كوفه گماشت و او را بفرمود به نيكورفتارى و سخت گرفتن بر متّهمان . و بالاى منبر رفت و خطبه خواند و گفت : ( 1 ) اما بعد امير المؤمنين يعنى عبد اللّه زبير مرا به شهر شما فرستاد و مرزهاى كشور شما را به من سپرد و فرمود فيء شما را جمع آورم و فزونى آن را از كشور شما به جاى ديگر نفرستم مگر شما راضى باشيد و اينكه به وصيّت عمر بن خطّاب و به سيرت عثمان بن عفّان رفتار كنم پس از خداى بترسيد و راست باشيد و خلاف ننماييد و دست بىخردان خود را بگيريد تا فساد نكنيد و اگر اين كار نكنيد و از جانب من مكروهى به شما رسد خويش را سرزنش كنيد به خدا سوگند كه ناراستان سركش را شكنجه سخت كنم و كجى گردنكشان متّهم را راست گردانم . مترجم گويد : عبد اللّه بن مطيع به اين سخن ثابت كرد كه او و ابن زبير نيز جانبدارى از روش عثمان مىكردند و راضى نبودند مردم به كار واليان اعتراض كنند . ( 2 ) سائب بن مالك اشعرى برخاست و گفت : هم اكنون به تو بگوييم كه ما راضى نيستيم فزونى فيء ما را به جاى ديگر برى و بايد آن را ميان ما بخش كنى و امّا سيرت تو بايد چون سيرت على بن ابى طالب عليه السّلام باشد و به سيرت عثمان راضى نيستيم نه در مال و نه در رفتار با مردم و به سيرت عمر بن الخطّاب نيز راضى نيستيم در فىء هر چند رفتار وى بر ما آسانتر است از رفتار عثمان و زيان آن كمتر . ( چون گاهى رفتار عمر بن الخطّاب با مردم نيكو بود ) . پس يزيد بن انس گفت : سائب بن مالك درست گفت و رأى ما نيز همين است . ابن مطيع گفت : به هر سيرت كه شما دوست داريد و بپسنديد رفتار مىكنيم . آنگاه از منبر به زير آمد پس يزيد بن انس اسدى با سائب گفت : اى سائب خدا تو را براى مسلمانان نگاهدارد كه گوى فضيلت را ربودى به خدا قسم من هم مىخواستم برخيزم و مانند مقالت تو سخنى بگويم . مترجم گويد : اين روايت دلالت دارد كه اهل كوفه از سيرت عمر بن خطّاب هم راضى نبودند و اين را ابو مخنف از حصيرة بن عبد اللّه روايت كرده است و گويد : او ادراك آن عهد كرده است و چون ابن مطيع از منبر فرود آمد اياس بن مضارب نزد او رفت و گفت : سائب بن مالك از سران اصحاب مختار است سوى مختار فرست نزد تو آيد و چون بيامد او را به زندان كن تا كار مردم راست شود چون مختار قوى گشته است و همين ايّام بر جهد و شهر را تصرّف كند . ابن مطيع زائدة بن قدامه ( پسر عمّ مختار ) را با حسين بن عبد اللّه برسمى همدانى بفرستاد ( برسم بر وزن برثن ) با مختار گفتند : امير را اجابت كن . مختار آهنگ رفتن كرد ، زائده اين آيت